آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 2 شهریور ماه سال 1387

من امشب تصمیم گرفتم برگردم .

بعد از پست « تصمیم مهم » ماتصمیمات بس مهمتری گرفتیم که خیلی چیزا رو عوض کرده و همه چی رو تحت تاثیر گذاشته. هرچند بی نهایت کارام فشرده است ولی می خوام دوباره  واسه نوشتن وقت بگذارم .  

وبلاگم برام با خاطرات شیرین عروسیمون شروع شده و واسم خیلی عزیزه. من برگشتم وبلاگ عزیزم . .. .

سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387

وای دوست جونای خوبم . کارم رو عوض کردم . از فردا اول خرداد می رم سر کار جدیدم . امروز احتمالا آخرین روزیه که توی این شرکتم . این تصمیم یه ریسک محسوب می شه توی زندگیم . از اون ریسک خوبا که واسم آینده داره . ولی فشار زیادی برام همراه داره .

یه مساله مهمش اینه که اونجا سروشی رو ندارم . و سروشی با اینکه اولش خودش تلاش کرد که این قضیه جور بشه ولی تا آخرین لحظه باور نمی کرد که من می رم و از ۲۴ سات پیش تا حالا که آقای مهندسه زنگ زده و گفته بیا ما استخدامت کنیم  رفته توی غار . از همون غار ها که آقایون می رن و توش اژدها داره . اصلا بهم نمی گه نرو قربونش برم . چون می دونه به نفعمه . فقط با مظلومیت می پرسه یعنی واقعا داری می ری؟ و بعد می ره توی فکر . به خاطر این بی حوصلگی اش از دیشب تا حالا ۲ -۳ بار به هم پریدیم  بعدش دوباره ناناز شدیم .

امروزم توی شرکت اصلا تحویلم نمی گیره و با همه دعوا داره . از اون چشمک یواشکی ها بهم نزده امروز .  .  .

خدا جونم به حمایت و قدرتت احتیاج دارم . زیااااااااااااااااااااااااااااااا د .

 

چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387

کسی اینجا هنوز منو دوست داره آیا ؟؟

چه بااارونی گرفته تهران . به به به . میز کارم دقیقا کنار پنجره است و من بی نهایت لذت بردم از پاشیدن قطره های آب روی دستام و بوی تند خاک .

خدایا به خاطر همه چیز سپاسگذارم .